۱⃣ هرگز به میدان اصلی شهر نرسیده باشی هنوز نقاشی های صفوی ام از گچ بیرون نزده باشد ترک نخورده باشد طرح های قاجاری ام فرار می کنم با ایوان ام با کتیبه هایم با دامن ام که تفرج گاه زمستانی نبود... ادامه متن
در رواندای توتسی ها سالهاست خنجر از دنده ها گذشته و از خراشها پوستِ ماه هم ایمن نیست . در سیاهیِ شلاقیِ پوستِ تو رودخانه هایِ تاریک دو پله یکی می کنند از مرز بگذرند. بگذار این گلوله در من زن... ادامه متن
پیکرهی ماه در چمدان خوابیده است برای طلوع در سرزمینی دیگر فایل تحویل سال با سر و روی گچیاش به عشق میخندد بادها در بادها یخ بستهاند و پیروزی که استقامت متعادلی میخواست تسلیم شد و شباهتت... ادامه متن
گرگی مجروح که ماده اش را بو می کشید در نیم رخم بود هنگامی که کنارت بودم گرگی مجروح که ماده اش را ترک گفته بود در هوهوی کشدار باد بود در ایوان پاییز زده که هی طرح گلدانی نامرئی را می ساخت و م... ادامه متن
از من چند ضلع بیشتر بود آن چه را که در تاریخ طبـری مرور کردی جایی ایستاده در هوای آلوده ی تهران به وقت تفتیشِ عقاید در صبحی غریب که تنفـسی طولانی در گلویت گیر افتاده بود. از من تا پوستِ روشن... ادامه متن
#مظاهر_شهامت او را دیده ام بارها و بارها از خانهایی پنهان بیرون می آید و با لباسی سوخته می لغزد به درون شب لحظههای خاص ساعت های خاص پارههای خاصی از شبها و حتی مسیرهای خاصی از شهر به او ع... ادامه متن
#مازیار_نیستانی آن حیوان آن حیوان که زندگی می کند در تو در تو و زیر پوست تو در تو و زیر موی تو در تو و زیر جوش ها گوشت ها می رود و می آید از قلب به معده از معده به لب از لب به ناخن، ن... ادامه متن
اصلا چه فرق می کند درد عمیق تر باشد یا شکافی که نیمکره های مغزم را به دو سو حمل می کند حامله ای که از صبح استفراغ می زند و فکرهای سمت چپ در دست راست رنج می کشند چه فرق می کند این عمق مویرگها... ادامه متن
گزارشات . زمین سه چهارمش را آب فرا گرفته با این حال انسان را شدیدا تهدید به کم آبی می کند معشوقه ام را سه چهارمش، آب فرا گرفته و چشم هاش جزیره های کوچکی ست که کوسه های بزرگی دارد سوار بر تلس... ادامه متن
نام شعر: موازنه در جهانی ممنوعه بزرگ شده بودم آخریده شده بودم برای ممنوعیت برای شکستن قرق و به زبان آوردن روزگاری که قدر سلاخی شدن قیمتیست که برای حفظ تعادلت میپردازی. تو آزادی که ه... ادامه متن


آخرین نظرات