ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺩﻭ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻟﺒﺮﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﺻﻔﯿﺮ ﺳﻬﺮﻭﺭﺩﯼ ﻟﺞِ ﻋﻘﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﻡ ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻮﺑﺪ ؟ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﯼ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ... ادامه متن
با این موج های مرگ که در چشم هایم قیقاج می رود از پی کدام موعود سمت تو می آیم؟ ای لای لای اندامت مادرِ ارواحِ پریشانی ارواح مادرانم را نفس نفس تهی کن و برقص سایه های تُنُک را پرنده ی شاخه ها... ادامه متن
” برای موسی هنگام که ما بر زمینیم و ترس لرزیدن برمان داشته” به التماس در دی ماه وقتی آفتاب پینه بسته بود از خاک درآمدی از تقلای سپیده تا صلاه ظهر نوری که از شیشه ن... ادامه متن
به دقیقه داوری تای نیاکانم جانبِ علف، قرار می گیرم و با رگ های بیشمار زنده و گرم به درون خانه می خزم. اینک اما، تن ها خاطره ای که با خونم می جوشد و تن سپیدم را به یاد، آلوده می کند. چگونه می... ادامه متن
پیاز را من رنده می کنم که چشمه ی اشکم خشک نشود سیب زمینی ها را تو پوست بکن که شعبده میکنی با پوست به نصرتْ علی خانِ قوّال هم مجال بده پنجره ای به قونیه برای مان باز کند آراسته به نر گس های خ... ادامه متن
بیا گمان کنیم که خاموش بوده ای گمان کنیم تلفن ِ همراه تو گم شده است گمان کن به “شاهی ” نرسیده ای من , زنی که دیده ای نیستم و گذشته , بر مدار ِ یک خواب چرخیده است اما چگونه کسی می... ادامه متن
#شعر از #مجید_زمانی_اصل از مجموعه شعر : #چکامه_های_پنجاه_سالگی .. _چکامه ی چای در تاریکی چای را در تاریکی با گریه هورت می کشم نه ! نه ! نترسیده ام حتی اگر استکان چای را جنی پیر به دست من داد... ادامه متن
توفنده باد توفنده آب توفنده صدا… خدای زبان های زنده ای و محشورم می کنی با رقاصه ای که دامن به گرده افشانی ماه می زند بر ساحل صدف. خدای دولت های مستعجل و منعمم می کنی به صدایی که در شرو... ادامه متن
سه ماه و ۲۱ سالت بود و ماهی که نعش لورکا و مختاری و براهنیِ قبل از مرگ را دیده بود نوزده سال از تو بزرگتر جهان علاوه بر آن صد و بیست و چهار هزار یک پیغمبر دیگر به خودش دیده بود که در... ادامه متن
کم شدن یکی دو ستاره از پلک زدن تو پیاپی اتفاقن مهم نیست یک … دو … سه… هزارو نامعلوم ستاره را شمردن محدوده اش گیر کرده بین مژه هات و شیشه ی عینک که پلک بزنی می ریزد به هم نف... ادامه متن


آخرین نظرات