دست می کشم بر موها هراسان انگشت ها را می شمارم اینبار دست چپ بر آینه… در آینه تنهایی بیرون می رود با دستی تمام دنیا را نگه داشته بودم با دست دیگر دست هایش را تا برگشتم دیدم دستم سایه ا... ادامه متن
کبریت اختراع مادرم بود غروب پوست پلنگی گربهْ سیاه آبجوش اجنّه دلتنگی اختراع مادرم بود زنِ بورِ بور ارمنی گل صد تومنی که عاشق فایز شد یا که نشد اختراع مادرم بود نوبت به من که رسید گنجشکهای ز... ادامه متن


آخرین نظرات