سه شعر از #الهام_مهرانفر ۱) بر بالهای ابلیسی با سر انگشتان آویزان از فلق من به هاویههای سرگردانی درآمدم و فریادم را در برجهای قدیمی عتیقه کردم وقتی تو را میان یالهای فراموشی بر اقصای آخر... ادامه متن
دو شعر از #محمد_بهاروند ۱) “پلکهای متورم اندیمشک” وقتی کوه در اندوهِ نامنتظرِ اضلاعِ تاریکی نَم پس میداد بیداریِ تصمیم در اندوهِ اضطرابِ ناگفتهای ردهای ناسورش دهانِ متلاشیِ... ادامه متن
. یعنی مرا لمس کن ای حمایلِ بیدست ! خیابان از عبور ارواحِ پرنده بوران است . یعنی گیسوی سیاهت را این همه پیراهنِ آبستن در صدای طفلکانِ گرسنه میپاشند یعنی سینه بِنِه در دهانکِ پرخون... ادامه متن
سه شعر از #فرزانه_قوامی ۱) “وسواس” تو همان معشوق گمشدهی منی که لابهلای پرهای قو خفهات کردم تو همان اسطورهی ناشناس عهد جمشیدی که جامهای زهرآلودم را نوشیدی و خرابتر از همیشه... ادامه متن
به دختر منجی، هم او که تقدیرش نگاهبانی کابوس های قوم اش است: از گوشت فشرده ات و ناخن که در خون تازه فرو می بری نیز این گیسوی سوخته از آب که با هزار سر به اطراف پراکنده ای تا حروف قربانی بر م... ادامه متن
دو شعر از #الهام_گردی ۱) من فاتح بیگانهام! عجین عید و سوگواری، صاحبِ خانههای بیوثوق. توطئهای در زودیِ صبح سر به سنگها دارم، قربت آب، چکه چکه، چلاندهام ناخدایان غریب را. جنین عیسایام... ادامه متن
دو شعر از #بهنود_بهادری ۱) این دشتِ مُرصع بابونه را به تاراج میبرد لشگر توسن نور وَ شهد خورشید را چه کسی چشیده است؟ ای ابرهای مُشبکِ مهاجر! از کجای دریا برخاسته اید که گَرده های تیرگی بر پ... ادامه متن
از شعرهایم را از کتاب های درسی حذف کرده اند حذف چشم های تو از تو! ادبیات حکومتی گفتمان حکومتی کوفت مان حکومتی و تلو خوردن هایم به بوسیدن این خاک خوفناک عجله دارد ساقی های حاشیه ای پارک... ادامه متن
لیلی منم که با چشمهای تو گریه میکند ___ زاغِ چشمهای او اشکهای مرا برهنه ریخت ریختم از اندوه تا پلکِ سیاه سرمهی لیلی! آه_ شاهتوت من از بیچهرگیِ شعر وتن میآید آنجا که گلو... ادامه متن
شکل تو حظِ نگاهست مستِ آفتاب تموز نشسته بر نبضِ بوسه و در سحابییِ ناگهان ستاره_نشمهی زمین_ سرخ پلک ها را به هماغوشی میسپارد. بخوانم از مُغارهها از کپرهای شب تا ملال که حنجره شمایل انگ... ادامه متن


آخرین نظرات