[یاد شعر، یاد حق شناس شعر] سلام ای واپسین سپیدهی رستاخیز که به قلعه میخوانیام. واژه ! ای “به یادگار نوشتم ِ” جا مانده بر قلعهی کهن. ای شعر که به خویشام میخوانی تا شکلکی دو... ادامه متن
#بنفشه_فریس_آبادی “Lotus” وقتی که از تمام نقاط کور قرنیه دستهای بریده میافتد وقتی که در طبقات بالای مغز درست در لحظهی تلاقی موهای بلوطی و زرد اجزای سفید تنهای زیادی میپاشد از هم من فکر... ادامه متن
“آبتین” میان همهمه هر صدایی جان میداد بر خیابان خاک مرده پاشیده بودند و ما نمیتوانستیم دست بر شانهی هم بگذاریم و برخیزیم ما صدای خشدارمان را چون ماری هوشیار و زهرآگین د... ادامه متن
دو شعر از #مارال_اقبالی ۱) “شدت” از کنجِ عمقی بیشدت از جانِ سوخته از آویز، در لختهای از آفتاب میگذرد این خمِ ناگهان از خطِ از ران بر گودی فروگرفته… چیزی از بلعیدنِ رگ از... ادامه متن
چقدر شاعر داریم اما هیچکدام اشاره به پوست تو نیست حتا وقتى از گوزن مى نویسند تو با نرینگی شاخ هاى معصومشان همبستر نیستى َو من مجبورم بو را از شکاف فلسفه عبور دهم دمت گرم که از اشاره... ادامه متن
. . بر زانوان خمیده ی دیوار تکیده ام تکیه ابتدای فرو افتادن است این را کوه از ریزش سنگ می داند و قلوه هایش که راه نفس را بسته است من از افتادن شانه هایم فهمیدم فروریختن را در تکانه های بی خی... ادامه متن
سه شعر از #هلیا_رهنمایی ۱) إذنِ شرقیِ بازوانی به رود که سویِ نگاه می شود تو در توی تولد به تب شیدای پریشان را بی خبر اخته نمی کند این گلوی نارس به چه آویزد ؟! تنی در فهمِ جهان بی واسطه نمان... ادامه متن
” میلاد چند چهره بود در قلبم؟” از همان روزنه که خوشهی بنفشهها را میبینم رقص شمشادها بر سرمای سنگ گشوده میشود. کجاست صورت قبرستان تا هر آنچه خورشید در سینه ساختهام نثار کنم؟... ادامه متن
بگذارید حواشیِ منتظر خواب را در بیداری تکرار کنم: سکوت از ظلمات فراتر می رود وشکل تازه ای از نسیان بر رخان جهان مینشیند گلگون از محوِ بی انکارِ کلمه، که من هلاکِ تاریکی از پلکهای روشنم مص... ادامه متن
سایه-نشینی و کردستانی آتش گرفته بود در چشم هاش که مُکدَرَم می کرد. قسم به مِیعانِ همین لحظه و تبخیرِ منظمِ کلماتم! قطره قطره کِدِر می شدم و پیش می رفتم. و معنایِ کدورت به ذهنِ گرمِ گندم هم... ادامه متن


آخرین نظرات