خودش را کند از دیوار راه افتاد در من در سلول های تن نقاشی صورتت باید چند قلب اجاره کنم برای دوست داشتنت؟! زارت! زیبایی تو در کوچه،خیابان،بیابان راه می رفت! زارت! از کتف گذشته است از تو پناه... ادامه متن
دیالوگ های روان شناسانه -توضیح می دهی که چطور؟ نامه دادن؟ زنگ زدن؟ اس ام اس؟ یا فرستادن کلماتی که حرف هایشان ساختار رابطه ات را می سازند. – یعنی تمام عشق ها مقدمه می خواهد؟... ادامه متن
به شکلِ عملن خنده را دور ریختن به شکلِ عملن نفرت را با اصواتِ بریده اَدا به شکلِ تصادفن در بغلات روزهایی را خصوصی گذاشتم آمدم شیراز با افشای خصوصیِ زیپ-چسبها، زیپ-گرههای کور، گره پروا... ادامه متن
نیامدی نیامدی و ده اسب با یالهای پریشان سم بر زمین می کوبند و سایه ی سیاهشان در من می دود نتابیدی نتابیدی و گَرد ریز ها احاطه ام کردند و گِرد بادها بر من شوریدند نباریدی نباریدی و چکه چکه آب... ادامه متن
حاضرم اینجا بنویسم تو و سر به سرم بگذارند مخدّرها اما خطابت نکنم به نام و بگذارم کارشان را بکنند کلمات هر کدامشان طوری در میروند و وقتی که چشم میبندند یعنی که در متن دراز کشیدهاند باید... ادامه متن
بیدار شده ام از خوابت که دل بدهم به تخت تو /به اتاق ِ خوشبختِ تو جانم ! ( زاری ام به وقت ِ شبی ست که آخر کار است و نفس معصیتی ست در درد ) به بخت می چسبم و امنیت ِ مردهای تابلو می ریزد از گلو... ادامه متن
اشک درد با قطره ای که سرازیر زندگی ست تا رَگ بغضی بزرگ شده برای شکستن آهسته می چکد در امتداد خالی این قبله های خواب رفته ی خورشید یا در سکوت وحشی در سجده به پهنای سجاده های چرک من دور می شوم... ادامه متن
آن لحظه گم شده بود کسی آن لحظه که سنگی از کول سنگ دیگر جدا می کردند به صرف معلق زمان مایعات بود و هول پرتاب و شاخ اتفاق ناب آن لحظه کسی گم می شد آن لحظه که سنگی به کول سنگ دیگر اصابت می کرد... ادامه متن
به کردار ابری ببار اگر میباری که سرود باران در منقار مرغی سرگردان است. سراسیمه سلام اگر آنچه بر یال اسب میجنبد، سپیدهدمان است. با چشمان مسافری که از سالهای ــ هیمه ــ و ــ گرگ ــ میآید... ادامه متن
درقرص کاملی از مهتاب و جسمی که میپوسد در انتظار دوست دارمی اندک در فصلهایی که به انتظار گذشت پاییز زمستان پاییز شبیه نفر تی تی ام با سری تراشیده وگلبولهایی که نامشان سفید میشود سفید میشوم از... ادامه متن


آخرین نظرات