۳ شعر از #بابک_دیندارلو
۱)
ببینش
بر دستی که در سایه افتاد
دندان میساید
بر رودخانهی خشک
انگار در اینجا
زمانی چیزی بوده است
و چشم گشودن
روی یک حجم خالی
و تصویر یک رگ
زیر تیغهی خورشید
که میسوزاند
اما نمیبُرّد.
۲)
اکنون منزویترین درخت
به تماشای افول خورشید نشستهست
هنگامی که رنگ میباخت و تقلای سوختن داشت
از این نشستن که گذشت
یعنی مرگ روز را دید
در تاریکیِ همیشه سیاه
نشست و
در خاکستر
آشیانه ساخت.
۳)
حتا ماه هم رویش را ندید
از بس که تاریک بود
و شکل رفتن را
با تفسیر جدیدی که اصلا نمیدانست
ترجمه میکرد
مثل اینکه سرد باشد
و بگویی من اصلا چیزی نمیشنوم
و سطل آفت را
روی حس کودک میریخت
آنجا که رویش گیاه سخت بود.
و تصویری از تهران
در ریه
که شکل فروریختن به خود گرفت
بر ازای هر نفر
یک جوب آب سیاه روان میشد.
#بابک_دیندارلو
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد


