«همهی رفتنها را بر میگردم»
پیش از آن که تو باشم
و در شعری که مردهام زندگی کنم
شکلِ زمین
رنگهای ماه را میسوزانم
با دیدن اولین کلاغ خواهم پرید
شاید
مرگ
عکسهای ناتمام بگیرد
ابرها را تا میکنم
تا مسیر بادها را حدس بزنم
از خودم بر میگردم
با سُریاهایی که نیست
نام تو را
که به ماه میگویم
مثل دردی جانکاه به من مینگرد
هیچ پرندهای
از سایهام بر نمیگردد
مگر کلاغی
که به آیینه مشغولست
دستهای من
مخاطب بادها نبودهاند
هر کجای جهان باشم
ماه ممنوعام میکند
همهی رفتنها را برمیگردم
تا بنفش را دیوانه کنم
کلاه باد را بر میدارم
پاییز میدود
میان دو گلبرگ
حواسام روشن میشود
به رُزهای صورتی
وسط خوابها گمات میکنم
در خوابهایی که نمیبینم
زنی خواب میبیند
یک پایم از جهان بیرون است
کلمات را آتش میزنم
سپیدیها باقی میمانند
در این مستطیل چند ضلعیام؟
دوشنبهای در باد میمیرم
خدا کند
آن روز
مرگ
پیراهن بنفش پوشیده باشد
و
تو
در شکل دیگر من
خواب رفته باشی.
#سریا_داودی_حموله
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد



