با خروسهای آدامس
ابرها
چه باری را
بر زمین میگذاشتند؟
که خاک سوراخ میشد؟
در آن پذیرش مطلق چه رازی بود؟
که برهنگی ساده دستانت
به مرثیه میرفتند.
کسی که تمام شب را
استفراغ کرده بود
لباسهایش را به من قرض داد
تا خیابانهای تجمع را
به مطالعه برخیزم:
من در گستردهای رها میشدم
که «واگن» غربت بود.
میراث «دکل»ها
با هیچ پرندهای به تقسیم دریا نمیرفتند
پاها
در کیسههای دربسته
با جهتهای نامعلومی میگشتند
و قطبنماها
خوابترین آیه خود را
میخواندند
من خوب میدانستم
من تا تداعی واژه خوب میدانستم که:
با خروسهای آدامس
هیچ صبحی بیدار نخواهد شد.
#شهرام_شاهرختاش
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد



