“بد احوال بودم”
به محمد لوطیج
نجات دهنده در شيشهی الکل چنبره زده است
متأسفانه من هستم!
و کشتیام پيش از آنکه دوباره غرق بشود شده از غرقیها بپرس!
گيرم که تخته پارهای تو را برساند به مصر
همسر فرعون هم که بشنوی پنج سال اولش روي رختخوابِ چه میدانم
سرسره بازي میکني
تلفن است که زنگ میخورد: تهمينه از تو طلاق گرفته زن پهلوان پنبهای شده در توران
و معشوقهات با پستانکش رفته نُک کوه قاف
که اين پيرمرد شاخ شمشاد اژدهایی از جعبه مارگيریاش درآورده!
در دهلي نو چرا؟ مردهی بد
بيخِ ريش مرده شور نابلد
هيزم کافي نبود کم آوردند مهاراجه چه گفت؟
چنگيز!
:- من!
و همانطور عاشق چشم و ابروی قاجاری
وگرنه پل گيشا جايی برای کاشتن يک استخوان گونی گُلِ قرمز نبود
جنگ تمام میشود
شوهر اولم استخوانهای مرا پشت بام پهن میکند
بعد به عقد مترسک فرز و چابکی درآمدم
که هر شب هر شب کلاغی گرسنه به مزرعهام میفرستاد
خواب خواب خواب
در ملافههای بيمارستان شبها خوابِ اسبی میديدم با سواری سفيدپوش
که يا زير دُمش را زنبوری نيش میزد
يا نيش میزد زير دُمش را زنبوری
#علی_باباچاهی
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد



