هیچ چیز در زیر آسمان تازه نیست؛ اما
قبایل مولودخوان به رقص میتازند
و رنده از پرِ پوستِ هوادار روییدن است
هیج چیز تازه نیست در آسمان؛ اما
خورشید هنوز هم،
خود را در تنور برکه میشوید و
موهای بافتهاش
طنابیست برای گذر از صراط صلح
تازه نیست هیچ چیز؛ اما
تَرنُم نارنج چشمان کوه را تَر کرده است
و هوا موجی از سلاخی ستارگان را در سولهها انبار میکند
به وقت نیاز
در آسمان اما
شب از ماه عبور میکند
و سَر میرود تاریکی از چَنگ
چگونه از تازگی بتارانم
ماهپاشی که جنگل را سیراب میکند
تا دار!
چرا تن ندهم به تنشویههای سِدر
و بوی کاجهای مواج
بوی تابوت
به وقتِ رسیدنها
وقتی که، وقتی که، وقتی که
تیک تاک، تاریکترین آواست
و در زیر آسمان اما
جَنگ گدازه برپاست
و آذرینهای رنج در تلاٌلوی اشکها
جواهری بر تاج پوچی میپاشند
زیر آسمان، روی زمین
تازه نیست هیچ چیز؛ اما
کهنگی تازگی میزاید
و جُنگ نور در چشمهها امید میپَر…
پُر…پِر…می
#محبوبه_ابراهیمی
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد



