دو شعر از #هوشنگ_چالنگی
۱)
“اسب از گرسنگی میآید”
در هایهای باد
-در باد-
از روزن خیالی
من ذرهای نسیم
دزدیدم.
من کاسهی مسین را
از بار قاطران
تا رودخانه بردم
با همسرایان
-در باد-
خواندم:
اسب از گرسنگی میآید
اسب از گرسنگی میآید
(با یالهای انبوه،
با یالهای بازیگوش
بیآرام)
و خوان بیدریغ را
گسترده میبیند!
با بادهای مانوس
با بادهای پچپچکن
با زلفهای خیس،
من آن دبستان را
تا خانه با فرار
با گریه میدویدم.
اکنون
فصل همیشهگریان بودن را
با چشمهای مادر میخوانم
اکنون گم میشوم میان جماعت
گم میشوم،
تا مادری که مجبور است
دست مرا بگیرد.
۲)
“اکنون کدام مذهب”
– هول کدام گرداب
موی بر سر تو سپیده کرده است
ای خسته از تلالوی بیدرختی!
به هنگامی که از گردابها
میآمدم
قومی که خزه از کاکل من میسترد
منقرض شده بود.
از سموران محتاط بپرس
روزگارانی را
که با دهان پلنگ نفس میکشیدم
بر گذشته، بر گذشته.
اکنون ای برادران!
لحظهای فانوس را نگه دارید
تا من از گریهی موعود خلاص یابم
سراغ مهتاب را
در قصری متروک
از کدام کنیز میگیری؟
به هنگامی که بر تن من
از هولی که با من رفته سخن میگوید!
اکنون کدام مذهب
از قوم من
عریانترست؟
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🔴⚪️🔴
cherouu.ir سایت
🔴⚪️🔴
Cherouu11 اینستاگرام
🔴⚪️🔴
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد


