“خِشاب”
پدر
با خِشابِ پُرش از راه میرسید
خانه،
ضامنش را
پیشاپیش کشیده بود
مادرم
خونِ ششماش گرم بود هنوز
که گلولهای دیگر
در رحمش جا میگرفت
برادرم
دهانش
به پستانِ مادرم بود
به آخرین سفیدیِ جهان
و من
یکی از همان گلولهها
که در تاریکی جان گرفت
مادرم
میانِ شیر و خون
میانِ لالایی و نفسهای مردی
که بوی باروت میداد
هر شب
کمی از خودش را
از دست میداد
من
از چشمهای او
به دنیا آمدم نه از رحمش
نیرومندتر
کدام بود؟
خِشابِ همیشهپُرِ پدر
یا نبضِ کوچکی
که اصرار داشت
به دنیا بیاید؟
سالها گذشته است
اما هنوز
صدای گلولهای را میشنوم
که هیچکس آن را شلیک نمینامد.
#آیدا_امیدواری
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🔴⚪️🔴
cherouu.ir سایت
🔴⚪️🔴
Cherouu11 اینستاگرام
🔴⚪️🔴
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد


