پس از گریههایت
غم را بر صورتم در آینه ریختم
برای اینکه لبخند تو را به من نشان بدهد
تمرین میکنم
راه رفتن روی این مرداب را
وقتی باید
با چشمهای بسته
تو را دوست داشته باشم
نخواه این سنگ را بردارم
و گوشههای این قلب را با آن بشکنم
نخواه سیاهی این بازو
آنقدر باشد تا دیگر نتوانم
تکههایت را بههم بچسبانم
نخواه تکهی لاغر این گلدان را آبیاری کنم
وقتی
شاخهای خشک بر دهان دارم
و هنوز نام زیبای تو
از سقف دهان
بر درّههای گلویم میریزد
میخواهم
ذرّههای این نمک
مانند یک ابر بر زخمهایم ببارد
تا آسمان این خون آبی باشد…!
#ایمان_سیدی
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🔴⚪️🔴
cherouu.ir سایت
🔴⚪️🔴
Cherouu11 اینستاگرام
🔴⚪️🔴
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد


