دهانش نه
دهلیزی تاریک بود
که هرشب دستههای گریه از آن عبور میکردند
و در چای، جنازهی روز را غسل میداد.
از چشمش دود بیرقها بالا رفت
و بر تارک آن مردی ایستاده بود
با گذرنامهای سوخته در دست
که هر بار نامش را فریاد میزد
از حنجرهی بریدهای دیگر
مرزها هنوز نفس میکشیدند
اما ما تنها لهجهمان را نجات دادیم
و آن را در چمدانی پیچیدیم
کنار زبانی که دیگر نام خود را نمیدانست.
باد در پرچم ترسید
و خاک آیهای را بلعید
که روزی از زبان زنی جاری شده بود با گهوارهای خالی
و پستانهایی خشکیده از وعدههای نامرئی
ما از کوچههای بی در نه با چمدان
که با خاکستر اجساد بی نام گذشتیم
به امید قطرهای که گلوهای بریده از آن بگریزند.
آسمان آن شب کور بود
و زمین تنها بر زخمهایش بذر فراموشی پاشید.
در خانهای که نذر هیچ روضهای نبود
نخی از صدا آویزان بود
که تا گهواره میرسید.
نوارها آهسته در تاریکی چرخیدند
و صدای مردی از لای خش نوار عبور کرد
روضه در تنش پیچید
زن بی صدا
در بخار چای سرد نشست
میان پردهها
میان دیوار
و لای صداهایی که دیگر زنده نبودند
شروع کرد به لرزیدن –
چنان آرام
که هیچکس نفهمید
کدام صدا
از او گذشته بود.
#مریم_یعقوبی
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🔴⚪️🔴
cherouu.ir سایت
🔴⚪️🔴
Cherouu11 اینستاگرام
🔴⚪️🔴
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد

