گلوی تو باشم
اسماعیلات
قربانیات
خونم پیش چشم تو ریخته شود همه سال
دستوپا بزنم
بزنم پا بر زمین
بهانه بگیرم
کودکی که آغوش تو را طلب کرده است شوم
مادرم شدهای به وقتِ گم
دور، در ازدحام چادرها، خلخالها، النگوها
هر چادری که کشیدم غریبه بود اما
گُمی
گورِ دسته جمعیِ منی به تنهایی
بوی تو گم
بوت روی گلوم بزند
بوت خنجر است روی گلو
و نمیدانی خنجر با گلو چه میکند
نمیدانی
روبروی باد بایستم
مَردم،چادری که ندارم تکان بخورد در باد
با چشم بسته نفس بکشم
اسماعیلم
دست و پا بزنم
با دستِ بسته، دستوپا بزنم
با دستِ بسته دستوپا زدن نمیدانی
بیخ گوشم باد شده باشی بگویی:
دوستت دارم اِی قربانی!
این قربانی منم
این دوست داشته شده با دشنهای در مسیر نفسهاش
یا این خونِ ریخته با حبابهاش
من خون ریختهام
تو خون ریخته نمیدانی.
عید مردگانم من
در عزای تو عیدم
هرگز نمرده بودم اگر
خونِ مرا به کفش داماد نمیکشیدند…
#شهرام_میرشکاک
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🔴⚪️🔴
cherouu.ir سایت
🔴⚪️🔴
Cherouu11 اینستاگرام
🔴⚪️🔴
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد


