که الف میشدم در قامت چرا؟
میپریدم
دامن کوه را میگرفتم
که کیستم من؟ چیستم من؟
به گاه لکنت و مه در نشیب خاکی عمر؟
گریستم من!
کوه را اما
عریان تو شدی
وُ بالاش را به ندا خواستی مزیدن
که ساقهی ابری به دندان
بداری وُ، تازه کنی
حتی حتی تو گیلاس را
تو گیلاس را حتی شکوفه تو دادی
جا که فصل خلعتی دیگر داشت.
پیش از جاده
که شطح شفق
از گلوی باد میآویخت
روح میخ از زبانت قرمز بود
بی که حتی یک دانه گیلاس خورده باشی
یک بار هم مرُده بودی
سپید شدی که سینهی خاک را بگیری
که تن را وسیعتر کنی
اما بی که ساقهای از شب را متروک کرده باشی
به خانه برگشتی
وقت از شراب بود و مه
تکهای از ماه
درآمد خود را درون آب انداخت
و دره_ این مکث بین دو قله_ آواز آن پرندهی برخیش
که از هوا بیرون نشسته بود را به خاک میسپرد.
◾
بعد هم کمی خدا شدم
اما انگشتهام
کفاف آن همه گیلاس را نمیداد
#بهروز_دولت_آبادی
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🔴⚪️🔴
cherouu.ir سایت
🔴⚪️🔴
Cherouu11 اینستاگرام
🔴⚪️🔴
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد



