۳ شعر از #مهدی_راد
۱)
از روی آبها به آبها نگاه میکنم
تا تشدید شفاف هر دایره
گوشهای از عصب پراکندهی مرا
که در هیأت یک تور
صید نور میفهمد
با خود بِکَند و تَر کند….
جا، که واقع است سرنوشت
چون گیاهانِ خودروی سیاه بر سینهام
نشانِ رحیل میگذارد این پیکرِ دَلوی
و تنها چشمانِ شناورم را
با خود پیش میآورد…
از کتاب آبهای سخن
۲)
بر مرزها زیستن
و از برهوت، از هیچ
رویایی از آنِ تنهایان ساختن…
و قوم را هر صبح بانگ برآوردن:
که زندگی اینجاست. زندگی حتی خوب است!
و بعد، از دست شدنِ خویش را به چلّه نشستن
بر دستِ گمان و وهم دگران…
شاعر است
که غریباش میخواهند
و غربتاش، نه خاک و نه یاد
بل مغاکِ فراموشی است….
۳)
در این زمان که سر از سپیدی روشنتر است
تارهای دعا به باد میسپارم تا
قاصدِ رنگ پریده جنازهای باشد
سوی شفق…
که هیچ پدری دستانش گرم نبوده
به وقتِ بستنِ فکّ وُ چشمِ شاهپسر….
#مهدی_راد
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد


